۰۳ مرداد ۱۳۸۹
۰۲ مرداد ۱۳۸۹
بر خاتم پیغمبران خامنه ای !
چند روز پیش فتوائی از امام چهاردهم سید علی شیره ای معروف به خامنه ای در اومد که در اون تمام موجودات اعم از پرندگان و چرندگان و خزندگان و دو زیستان و تک زیستان و بی زیستان و پستانداران و بی پستانها رو به اطاعت از فرامین خودش فرا میخوند و اطاعت از خودش رو بر تمام موجودات واجب شرعی اعلام می کرد
خیلی ها تعجب کردند , خیلی هام نکردن که دمشون گرم
تعجب نداره که , این خودش از وجناته ولایته که رشد پذیره !
اینم واسه اونائیکه تعجب کردن
میگن بعد از مرگ خمینی اون دنیا یه میزگردی تشکیل میدن اندر احوالات پی گیری اسلام در خاور میانه
خمینی رم دعوتش میکنن ببینن تازگیها اینورا چی شده و چی نشده
مهمونای میزگرد هم خدا بوده و حضرت محمد و علی و حسن و حسین و الباقی چهارده معصوم
خمینی چون مهمون افتخاری بوده سرپا نیگهش میدارن و همینجوری که داشتن بحث میکردن امام سجاد واسه قضای حاجت میره بیرون , وقتی برمیگرده میبینه خمینی جاش نشسته , حیا به خرج میده میگه بی خیال این پیرمرده بذار بیشینه
نیم ساعت بعد امام حسین میره بیرون واسه دست به آب و بعد برگشتنش میبینه خمینی صندلیشو یه دونه عوض کرده و اومده بالاتر جای امام حسین نشسته , همچنان عین سجاد نجابت به خرج میده و میره یه گوشه رو زمین میشینه
همین روند واسه حس و علی هم تکرار میشه . و اونا هم نجیب میرن یه گوشه رو زمین میشینن .
و اخرین نفرشون حضرت محمد پامیشه بره قضای حاجت و وقتی برمیگرده میبینه خمینی نشسته جاش
شاکی میشه دااااد و بیداد که مردک خجالت نمیکشی ؟؟ حالا اونا امام بودن ما که پیغمبریم , تازه آخریش هم هستیم و ته تاقاری خدا , اومدی نشستی جای ما !؟
خمینی یه سری تکون میده یه نیگاهی به محمد میندازه میگه تو محمدی رهبر ایران , من خمینیم آخرین پیغمبر خدا خاتم پیامبران . و روشو میندازه یه ور دیگه !
محمد شاکی میره کنار صندلی خدا و همچنان داااد و بیداد که خدایا یا خودت اینو پودرش میکنی یا میدم علی با ذولفقار بذاره تو ملاجش .
خدا یه نیگاهی به محمد میندازه , ی نیگاهی به خمینی میندازه , یهع سینه ای صاف میکنه و میگه : عزیزکم , محمدم , آخرینم , تو هنوز این آخوندا رو نشناختی گویا , من خودم الان سه چهار ساعته دارم از شاش میترکم جرئت ندارم از صندلیم پاشم , میترسم بلند شم این مردک خمینی بیاد بشینه جای من .
خلاصه که مهم ترین وجنات ولایت همینه که رشد پذیره جانم .
اون پیر مرد بی آزار رو تو نوفل لشاتو یادتون بیارین که دم از حقوق بشر میزد
اونی که سال 67 هزاران جوون مملکت رو برد پای چوبه دار هم به یاد بیارین
ولایت رشد پذیره جانم , رشد پذیر .
خیلی ها تعجب کردند , خیلی هام نکردن که دمشون گرم
تعجب نداره که , این خودش از وجناته ولایته که رشد پذیره !
اینم واسه اونائیکه تعجب کردن
میگن بعد از مرگ خمینی اون دنیا یه میزگردی تشکیل میدن اندر احوالات پی گیری اسلام در خاور میانه
خمینی رم دعوتش میکنن ببینن تازگیها اینورا چی شده و چی نشده
مهمونای میزگرد هم خدا بوده و حضرت محمد و علی و حسن و حسین و الباقی چهارده معصوم
خمینی چون مهمون افتخاری بوده سرپا نیگهش میدارن و همینجوری که داشتن بحث میکردن امام سجاد واسه قضای حاجت میره بیرون , وقتی برمیگرده میبینه خمینی جاش نشسته , حیا به خرج میده میگه بی خیال این پیرمرده بذار بیشینه
نیم ساعت بعد امام حسین میره بیرون واسه دست به آب و بعد برگشتنش میبینه خمینی صندلیشو یه دونه عوض کرده و اومده بالاتر جای امام حسین نشسته , همچنان عین سجاد نجابت به خرج میده و میره یه گوشه رو زمین میشینه
همین روند واسه حس و علی هم تکرار میشه . و اونا هم نجیب میرن یه گوشه رو زمین میشینن .
و اخرین نفرشون حضرت محمد پامیشه بره قضای حاجت و وقتی برمیگرده میبینه خمینی نشسته جاش
شاکی میشه دااااد و بیداد که مردک خجالت نمیکشی ؟؟ حالا اونا امام بودن ما که پیغمبریم , تازه آخریش هم هستیم و ته تاقاری خدا , اومدی نشستی جای ما !؟
خمینی یه سری تکون میده یه نیگاهی به محمد میندازه میگه تو محمدی رهبر ایران , من خمینیم آخرین پیغمبر خدا خاتم پیامبران . و روشو میندازه یه ور دیگه !
محمد شاکی میره کنار صندلی خدا و همچنان داااد و بیداد که خدایا یا خودت اینو پودرش میکنی یا میدم علی با ذولفقار بذاره تو ملاجش .
خدا یه نیگاهی به محمد میندازه , ی نیگاهی به خمینی میندازه , یهع سینه ای صاف میکنه و میگه : عزیزکم , محمدم , آخرینم , تو هنوز این آخوندا رو نشناختی گویا , من خودم الان سه چهار ساعته دارم از شاش میترکم جرئت ندارم از صندلیم پاشم , میترسم بلند شم این مردک خمینی بیاد بشینه جای من .
خلاصه که مهم ترین وجنات ولایت همینه که رشد پذیره جانم .
اون پیر مرد بی آزار رو تو نوفل لشاتو یادتون بیارین که دم از حقوق بشر میزد
اونی که سال 67 هزاران جوون مملکت رو برد پای چوبه دار هم به یاد بیارین
ولایت رشد پذیره جانم , رشد پذیر .
۳۱ تیر ۱۳۸۹
۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹
پیرزنانی با سینه های بزرگ و پیرمردایی با الت های سفت که یادشون نمیاد چه استفاده ای باید ازشون بکنن
دکتر دراوزيو وارلا برزيلي، برنده جايزه نوبل پزشکي، ميگويد: «در دنياي کنوني سرمايهگذاري براي داروهاي مخصوص قدرت جنسي مرد و سيليکون براي (سينه) زن پنج برابر سرمايهگذاري براي درمان آلزايمر است. تا چند سال ديگر با پير زناني با سينههاي بزرگ و پير مرداني با آلت مردانه سفت روبرو خواهيم شد که هيچکدام از آنها بياد ندارند که از آنها چه استفادهاي بکنند.»
۰۷ فروردین ۱۳۸۹
در اين عکس ويلي برانت (Willy Brandt)، وزير خارجه وقت آلمان، را نشان مي دهد که
در برابر مجسمه يادبود کشته شدگان لهستان در ورشو، زانو مي زند.
لهستان در جنگ جهاني دوم، بالاترين آمار تلفات انساني را درسطح جهاني داشت.
بيش از هفت ميليون نفر با اشغال لهستان در 1939 توسط آلمان نازي جان خود را از دست دادند.
و حالا فکرش را بکنيد که بعد از سه دهه از آن واقعه اسف بار تاريخي، آلمان وزير خارجه اش
ويلي برانت، را به ورشو فرستاده تا دست دوستي به سوي لهستان دراز کند.
او قرار است در ميدان مرکزي ورشو ، کنار مجسمه يادبود کشته شدگان جنگ جهاني دوم لهستان سخنراني کند.
7 دسامبر1970. نفس ها در سينه حبس است و نه فقط لهستان، که دنيا چشم است و گوش تا ببيند و بشنود
او چگونه از کشورش اعاده حيثيت خواهد کرد ... و او کلمه اي حرف نزد.
به جاي رفتن ِ پشت تريبون، با قدم هاي شمرده و آرام به طرف مجسمه يادبود رفت و در برابر آن زانو زد ...
و دقايقي بعد، در برابر چشمان حيرت زده خبرنگاران و حاضران، در سکوتي سنگين جايگاه را ترک کرد ...
ويلي برانت جايزه نوبل صلح 1971 را به خاطر اين حرکت زيبا از آن خود کرد و مرد آن سال شد.
امروزه، يکي از ميادين اصلي ورشو به نام ويلي برانت است و نماي يادبودي از او، در حاليکه زانو زده است، در وسط اين ميدان به چشم مي خورد
اشتراک در:
پستها (Atom)